١- یکی از شبهای ماه مبارک رمضان چند سال پیش بود و من شبها را به مجلس حاج آقا مجتبی تهرانی می رفتم . عادت بچه ها این است که آخر جلسه سر کوچه شهید ملکی می ایستند و دیداری تازه می کنند و بعضی هایشان هم که ماشین دارند کسانی مثل مرا که بیشتر وقتها بی وسیله بودم می رسانند و ... آن شب ، آقا مرتضی گفت : تقی ! ما پس فردا  دو سه روزه داریم می ریم پابوس آقا امام رضا "ع" و چون با ماشین خودمان می رویم اگر نوار خوبی داری که گوش کنیم فردا شب برایم بیاور .

فردا شب دو نوار "وداع ١ " و "وداع ٢ " از آثار سید حسام الدین سراج را برایش آوردم و توضیح دادم که سید در این دو نوار ، اشعار عمان سامانی درباره واقعه عاشورا را خوانده و بخصوص بخش تکاندهنده اش  درباره وداع امام حسین "ع" از حضرت زینب "س" است ، اما خود من آن تصنیف سوزناک ِ "غریبه" ی این نوار را دوست دارم که ظاهراً  شاعر ، حضرت مسلم را خطاب قرار داده و  مظلومیت او را توصیف می کند : چقدر آشنا می نمایی غریبه ...

چند شب بعد ، وقتی باز هم آقا مرتضی را سر کوچه دیدم گفت : چه کار کردی با ما ! حدس زدم چه می خواهد بگوید اما پرسیدم چطور مگه ؟ گفت : با این دو تا نواری که دادی ، از تهران تا مشهد و از مشهد تا تهران ، من و خانمم مثل روضه های حاج آقا مجتبی گریه کردیم . او بارها و بارها بابت معرفی و پیشنهاد این نوار تشکر کرده و در حقیقت ابراز سپاسی از سید حسام الدین سراج ِ عزیز .

همان آقا مرتضی به من گفت : بعضی از علما می گویند به آقای سراج "خواننده" نگویید ؛ "مداح" بگویید . و من یادم می آمد از شبهای دهه ۶٠ حاج آقا مجتبی که سید ، مشتری دائمی جلسات حاجی بود و دهه ٧٠ که بارها او را به همراه مجید مجیدی و محسن نفر و سید مرتضی آوینی و محسن چینی فروشان و مجید قادری و برخی از هنرمندان قصه نویس و نقاش و معمار و ... در محضر یکی از علما می دیدم .

حسام الدین سراج در عرصه موسیقی مذهبی ، معنوی و نیز موسیقی ملی و انقلابی قطعا ً یکی از سابقون و جلوداران است . بی اغراق مجموعه "نازنین یار" او یکی از بهترین و فاخرترین آثاری است که در عرض ارادتی موسیقایی و البته حرفه ای به ساحت مقدس امام زمان "ع" ساخته و تولید شده است . همچنین اثر " یاد یار" او از قویترین آثار موسیقایی کشورمان در باره امام خمینی است که پس از درگذشت امام ساخته و تنظیم شده است . در زمینه جنگ و شهیدان و ... هم مجموعه نوارهای " نینوا" ی او هم اولی ترین کار و هم تقریبا ً علمی ترین موسیقی ایران در این زمینه است .

مجموعه ای از این توانمندیها و سوابق والای سراج اعم از تعهد و تخصص و اخلاص و دینداری و ولایتمداری و ... از او چهره اول موسیقی سالم کشورمان ساخته است .

2- سخت است که با اینهمه ، ببینی و بشنوی که موجودی به نام "صادق اشک تلخ" که  نام مقدس "انصار حزب الله " را به غلط ، بر بیرق بی بصیرتی و بی شعوری خود نهاده است ، به همراه کسانی که به دنبال خود راه انداخته است مانع  اجرای موسیقی سنتی سید حسام الدین سراج  در کرمانشاه  شده است ؛ کنسرتی که  به دعوت یک انجمن خیریه دانشجویی قرار بود  به مدت سه شب به مناسبت   بعثت نبی اکرم "ص"  برگزار شود و عواید آن به دانشجویان یتیم اختصاص یابد . اشک تلخ  صریحا  ضمن به عهده گرفتن مسئولیت به هم زدن این برنامه و جلوگیری از اجرای این برنامه ، علت آن را در نامه ای  به استاندار کرمانشاه " تشکیل مجالس رسمی بی بند و باری " نامیده است  ! و بدتر از آن ، این اقدام غیر قانونی و غیر شرعی و ضد اخلاقی خود را در حالی که با صد من سریشم هم قابل چسباندن نیست بر اساس بند میم وصیتنامه سیاسی - الهی امام قلمداد کرده است .

این در حالی است که بر اساس اعلام خبرنگار کیهان ، دو سه هفته پیش کنسرت موسیقی پاپ آقای احسان خواجه امیری بدون هیچ گونه مانع و محدودیتی از سوی "انصار حزب الله کرمانشاه" در همین شهر در نهایت آرامش و امنیت برگزار شد و به هیچ عنوان از سوی این جماعت به "مجلس رسمی بی بند و باری " متهم نشد . البته آقای خواجه امیری از هنرمندان خوب کشورمان محسوب می شود اما حداقل این همه سوابق انقلابی و دینی و مذهبی و نشست در محضر علما و مراجع را در کارنامه خود ندارد و شگفت آور است که سراج به چیزی متهم می شود که تمام کارهای او در جهت فرهنگسازی برای اصلاح آن است !

اظهارات خبرنگار کیهان حاکی است سراج برای این کنسرت حتی از مرکزیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تهران مجوز گرفته بوده و در کرمانشاه هم از شورای تأمین و پلیس و اماکن و ... هم مجوز و تأییدیه داشته است .

***

3- آقایان قوه قضاییه ! آقای شورای تأمین استان کرمانشاه و جناب آقای استاندار ! راضی نشوید که در محدوده فعالیت شما دولت در دولت تشکیل شود و افرادی خودسرانه ، قانون و رویه های حقوقی و مجوزهای صادره از سوی شما را به چیزی نگیرند و هر غلطی دلشان خواست در این کشور انجام دهند و آبروی حزب الله حقیقی که به گفته امام خمینی و مراجع بزرگوار حتی کوچکترین تخلف از قوانین حکومت اسلامی مثل عبور از چراغ قرمز را از نظر شرعی و فقهی ، "حرام" و "معصیت " می دانند را بِبَرند و دانسته و یا نادانسته وصیتنامه امام بزرگوارمان را به سخره و استهزا بگیرند و آنقدر شعور نداشته باشند که فرق یک هنرمند مسلمان انقلابی را با مثلا محمد رضا شجریان ِ این روزها را که در مصاحبه خارج از کشور خودش صریحا به امام خمینی و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و شهیدان بدترین توهینها را کرد نداند ! شجریانی که مجوز کنسرت خودش را از شهرداری تهران در بهترین سالن موسیقی کشور یعنی برج میلاد گرفته است آن هم درست پس از توهینهای چند هفته اخیرش در خارج کشور .

خداوندا ! شر  دوستان نادان و دشمنان دانا را به خودشان برگردان و مرا برای لحظه ای هم با آنها محشور نگردان !

 

پانوشت اول  : وقتی به حمله عده ای بی بصیرت و احمق به منزل و دفتر شیخ یوسف صانعی اعتراض کردم و از جمله این احتمال را دادم که عده ای برای خراب کردن وجهه مثبت و محبوب حزب الله دست به این اقدامات می زنند ، از سوی برخی از دوستان وبلاگ نویس حزب اللهی از جمله امید حسینی به این متهم شدم که زیادی خوشبینانه به قضایا نگاه می کنم و صریحا باید عامل این بی نظمی ها و بی قانونی ها را حزب اللهی های احمق دانست نه کسانی که می خواهند آنها را خراب کنند ، اما در این ماجرا جای هیچ گونه احتمال و حمل به صحتی نیست چرا که انصار حزب الله کرمانشاه با بی شرمی تمام رسماً مسئولیت این اقدام غیر قانونی خود را به عهده گرفته است و از این نظر زبانم پیش دوستانی چون امید حسینی ( آهستان) کوتاه است . اما آیا علی رغم این همه صراحت ، آقایان قوه قضاییه و اجرایی و مسئولان نظم و امنیت شهر کرمانشاه هم دستشان بسته است و نمی توانند برخورد قانونی با این ماجرا کنند ؟! منتظر روزهای آینده می مانیم.

پانوشت دوم : برخی از دوستان معتقدند علت بر هم زدن کنسرت گروه بیدل توسط گروه فشار مزبور ، رأی سراج به نامزدی بجز نامزد اکثریت مردم ایران بوده است . این جمله احمقانه تر از احتمال اولی است چرا که رهبر عزیز انقلاب تمامی کسانی را که در انتخابات شرکت کردند و به هر کسی از آن چهار نفر رأی دادند دارای اجر دانستند . بر این اساس هنرمندان متعهدی چون مجید مجیدی و سید حسام الدین سراج اگر چه با رأی اکثریت مردم همراه نبوده اند و ممکن است ما با نظر آنها در این زمینه همراه نباشیم ، اما آنها برای همیشه متعلق به اردوگاه هنر انقلاب اسلامی هستند بخصوص از این جهت که رأی آنروز آنها مربوط به زمانی است که رسوایی فتنه انگیزی آنان به روشنی امروز نبوده است و حتی اگر جرمی هم مرتکب شده باشند که نشده اند ، این وظیفه قوه قضاییه و مسئولان مربوط است که به جرم احتمالی آنان رسیدگی کنند نه عده ای که بدون پایبندی به قوانین حکومت اسلامی ، خودسرانه هر چه  بخواهندمی کنند .

 

مطالب مرتبط با همین موضوع :

1-  نوشته همکار خوبم آقای "ایرج نظافتی" دبیر گروه گزارش کیهان را که در وبلاگش "محله" نوشته است در این باره در اینجا و اینجا بخوانید . بخصوص از این نظر که نظافتی ، هم کرمانشاهی است و هم در نشریه یا لثارات الحسین وابسته به انصار حزب الله کار می کند . او معتقد است که صادق اشک تلخ ، در هیچ کدام از این دو دوره به احمدی نژاد رای نداده و بر اساس شواهد فراوان در هر دو دوره به مهدی کروبی رای داده است ! او حتی در ماههای بعد از فتنه حاضر نشده یک بیانیه کوتاه علیه کروبی صادر کند ! این نوشته مستند ، باز هم آن احتمال مطروحه در نوشته قبلیم در تخریب منزل صانعی را تقویت می کند که دشمن ( این بار دیگر دوست نادان به کار نمی برم !) برای خراب کردن حزب الله و نیروهای خط امام و رهبری ، با نام حزب الله و خط امام و رهبری اقدام می کند و به همین دلیل است که در کرمانشاه نه قوه قضایی جرئت مقابله با قانون شکنی های آشکار افراد تحت امرش را دارد و نه نیروی انتظامی و قوه مجریه و نه نمایندگان کرمانشاه در مجلس کلمه ای در این باره حرف می زنند و نه بچه های اطلاعات پا جلو می گذارند و جلوی این خودسریها را می گیرند .

2- نوشته همکار خوب دیگر کیهانی ام آقای "روح الله امین آبادی" را با عنوان "همپای سراج" در اینجا بخوانید .

3- بیانیه انصار حزب الله کرمانشاه در توجیه اقدام زشت و غیر قانونی به کنسرت سنتی و عرفانی سید حسام الدین سراج در اینجا بخوانید. در این بیانیه به برخی از نوشته های امام خمینی تمسک شده است .

4- بیانیه انصار ولایت کرمانشاه را علیه گروهک موسوم به انصار حزب الله کرمانشاه در اینجا بخوانید .

5- پاسخ مستدل روح الله امین آبادی به تمسک گروهک اشک تلخ به برخی اظهارات قدیمی امام خمینی و ارائه تحلیلی از دیدگاههای امام خمینی و رهبر معظم انقلاب درباره موسیقی و شیوه های برخورد در موضوع ما نحن فیه را در اینجا بخوانید .

۶- بیانیه صادق اشک تلخ : پاسخ به عنصری به نام ایرج نظافتی .

7- پاسخ مستند ایرج نظافتی به فحشنامه صادق اشک تلخ : پایان تاریخ مصرف چماق به دستان در کرمانشاه .

* همین مطلب به نقل از وبلاگ آب و آتش در مشرق نیوز ، عصر ایران ، بر و بچه های ارزشی و ...


دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 شعری از قیصر :

 

 اول آبی بود این دل ، آخر اما زرد شد

آفتابی بود ، ابری شد ، سیاه و سرد شد

*

آفتابی بود ، ابری شد ، ولی باران نداشت

رعد و برقی زد ولی رگبار ِ برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف ، عین ِ آینه

آه ، این آیینه کی غرق غبار و گَرد شد ؟

*

هر چه با مقصود خود نزدیکتر می شد ، نشد

هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد ، شد

هر چه روزی آرمان پنداشت ، حرمان شد همه

هر چه می پنداشت درمان است ، عین ِ  دَرد شد

درد اگر مَرد است ، با دل راست رویارو شود

پس چرا از پُشت ِ سر خنجر زد و نامرد شد ؟

*

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

*

بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان

ناگهان این اتفاق افتاد : زوجی فَرد شد *

*

بعد هم تبعید و زندان ِ ابد شد در کویر

عین مجنون ، از پی ِ لیلی بیابانگرد شد

*

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل

تا ابد از دامن ِ پُر مِهر ِ مادر طَرد شد

 


* پس از هبوط از بهشت آسمانی ، آدمی به صحرای سرزمین هند فرود آمد و حوا به جدّه ، و آدم به جست و جوی وی رفت .             ( ترجمه تاریخ طبری ، صفحات ٧٢ و ٧٣)


پانوشت : مدتی نیستم ؛ ظاهراً نباید خیلی طول بکشد . با این حال در این ایام و ماههای عزیز ،  از دوستان خوبم می خواهم مرا هم در دعاهای خودشان جایی دهند.

 

 

 

 


چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

کمی از اذان مغرب گذشته بود که دیدم نزدیکیهای یک مسجد بزرگ هستم ، تا وضو گرفتم و وارد شدم نماز مغرب را از دست داده بودم . به همین دلیل ، دقایقی بعد از دیگران نماز عشایم را تمام کردم . در همین موقع بود که روحانی خوش گفتار آن مسجد ِ بزرگ که ظاهراً برنامه هفتگی پرسش و پاسخ داشت شروع کرد به سؤالات مسجدی ها پاسخ گفتن . آنقدر در کلام ، نافذ بود که بعد نماز ، نشستم و تا پایان پرسشها و پاسخها به حرفهایش گوش دادم .

یکی در جمع پرسید : ببخشید حاج آقا ! راست است که دیروز جلسه هیئت امنای دانشگاه آزاد بوده و در اول جلسه ، میر حسین موسوی آمده و آقای هاشمی رفسنجانی گفته حالا که ایشون آمده اند اشکالی ندارد بگذارید در جلسه شرکت کنند ؟

روحانی مسجد گفت : من البته شخصیت حقیقی و حقوقی آقای رفسنجانی را از هم جدا می کنم اما این سؤال شما ، مرا یاد آن بنده خدایی انداخت که آمد پیش آیت الله میرزا هاشم و گفت : حاج آقا ! من امروز ، یادم نبود که ماه مبارک رمضان است به همین دلیل با دوستان رفتیم یک باغ باصفا و بره ای زمین زدیم و کبابی و بعد هم برای اینکه کباب ، از گلویمان پایین برود اشربه فراوانی فراهم بود که از آنها نوشیدیم و بعد خیلی خوشحال به خانه که رسیدیم دیدیم خوب ، همسرمان هم حضور دارند و خلاصه احساساتمان جریحه دار شد و بعد هم خوب طبیعتاً غسل هم بر ما واجب شده بود به همین دلیل به خزینه حمام رفتیم و داشتیم غسل می کردیم که ناگهان در زیر آب ، یادمان آمد که در ماه مبارک رمضان هستیم و باید روزه می گرفتیم و ماندیم که سرمان را از زیر آب بیرون بیاوریم یا نیاوریم ! حالا خدمت شما رسیده ایم که ببینیم روزه امروز ما چه حُکمی دارد ؟

روحانی مسجد با آن لهجه شیرین ِ اصفهانیش ، ادامه داد : حاج میرزا هاشم به او گفت : خوب اگر نمی دانستی که ماه مبارک رمضان است و این همه کارهای مبُطل را انجام داده ای که حَرَجی بر تو نیست و روزه ات - ان شاء الله - درست است . اما ( حاج میرزا هاشم سرش را نزدیک گوش روزه خوار مزبور کرد و آهسته گفت :) یک چیزی به تو بگویم : من تا حالا مسلمونی به خری تو ندیده ام !

حالا آقایان برای ما محترم . ولی اگر این همه دروغ و توهم و قشون کشی خیابانی و آتش زدن ماشینها و موتورها و کشتن و زخمی کردن بسیجی و نیروی انتظامی و آتش زدن مسجد و ادعای تقلب کردن و کارهای غیر قانونی کردن و حمایت اسرائیل و آمریکا و بهایی ها و رضا ربع پهلوی و گوگوش و منکرین امام زمان و ... را از این آقا ندیده اند یا دیده اند و حمل به صحت ! کرده اند ... والا چه بگویم ؟!

جمعیت حاضر در مسجد از خنده ریسه رفتند .

 

خبر مرتبط با این ماجرا را در اینجا بخوانید .

دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اشاره : مصاحبه ای که در زیر می خوانید می دانم  طولانی است ، اما دوست داشتم این گفت و گوی خودمانی و صریح را حتما ً در اینجا بیاورم و متن کامل آن را هم بیاورم تا پاسخی باشد برای بسیاری از پرسشهایی که این روزها و ماهها از من می شود ؛ درباره همه چیز : کیهان ، حسین شریعتمداری ، حسین صفار هرندی ، مهدی محمدی ، پیام فضلی نژاد ، حسین درخشان ، فیلترینگ ، سانسور ،وبلاگ نویسی ، اصولگرایی ، خانواده ام  و ...

لازم به توضیح نیست که اگر فرصت خواندن همه آن را ندارید ، باید به پیوندی که در پایان  همین مصاحبه از پایگاه خبری - تحلیلی طلبه بلاگ گذاشته ام مراجعه کنید که در آن در عین امانتداری ، رعایت اختصار را کرده اند .

این مصاحبه و مصاحبه دیگری هم که لینک آن را گذاشته ام حدود سی - چهل روز پیش انجام شده است و طبیعتاً بسیاری از مطالبی که در آنها مطرح شده مربوط به همان زمان است گو اینکه در اصل و لزوم پرداختن به آنها هنوز هم سر حرفم هستم از جمله درباره دادگاه درخشان که خوشبختانه این روزها در حال برگزاری است .

از خانوم کبرا آسوپار برای مصاحبه ذیل که برای « طلبه بلاگ » انجام داده اند و آقای مسعود حسنلو برای مصاحبه ای که در انتهای همین روزنوشت ،  فقط لینک آن را گذاشته ام و آن را برای « وبلاگ نیوز » انجام داده اند صمیمانه سپاسگزاری می کنم .

***

گفت و گویی با تقی دژاکام، دبیرسرویس شهرستان های روزنامه کیهان

 و مدیر وبلاگ "آب و آتش"


در کیهان مثل خانه خودم راحتم!

 

اینکه جایی که قبلاً مدت کمی را آنجا بوده ای، حالا بعد از یک سال تو را نشناسند و برای ورودت اجازه  این یا آن مسئول را بخواهند، خیلی هم بد نیست؛ بد این است که بشناسند و راهت ندهند! بدتر اینکه وقتی آنجا "موسسه کیهان" است، احساس عنصر نامطلوب امنیتی بودن به آدم دست می دهد!
نگهبانی موسسه  کیهان، با خونسردی تمام می گوید: " خانم آسوپار! بفرمایید در اتاق انتظار تا مسئول تحریریه بیاید و اجازه بدهد شما بروید بالا!". کاش این "خانم آسوپار" را نمی گفت؛ دلداری می دادم خودم را به نشناخته شدن!
بیش از ربع ساعت  منتظر می مانم. برادرحسین (همان حاج آقای بچه های کیهان) و مشاوران حقوقی و برادر حسن (شایانفر) و... از بالا می آیند. بعدتر می فهمم راهی دادگاه کیهان به دلیل شکایت شیرین عبادی اند. سلام می کنم و چه خوب که مسئول دفتر برادرحسن به لطف همیشگی اش، سفارش بنده را به نگهبانی می کند و  سرانجام اذن دخول می یابم. کم مانده بود بروم وزارت اطلاعات خودم را معرفی کنم!
در خلوتی اول صبح تحریریه روزنامه کیهان، مقابل «تقی دژاکام» دبیر سرویس شهرستان های روزنامه ی کیهان می نشینم تا از "آب و آتش" بگوید؛ وبلاگی که حالا، بعد از حدود سه سال و اندی، خیلی ها می شناسندش.
تقی دژاکام، 21 سال است که در روزنامه کیهان مشغول خبرنگاری است؛ حتی از حسین شریعتمداری که حالا همه ، کیهان را با او می شناسند، در کیهان قدیمی تر است. با او از وبلاگش حرف می زنیم و فیلترینگ و فضای مجازی و حتی خانواده و همسر نویسنده اش تا فضای تحریریه  کیهان و حسین شریعتمداری و اتفاقات سیاسی و  صفارهرندی و سیاست های فرهنگی دولت و فائزه هاشمی و حتی حسین درخشان که دستگیری اش را چیزی شبیه قتل های زنجیره ای می داند! این مصاحبه که نه، گپ استاد و شاگردی را رصد بفرمایید:

 

*اولین پست " آب و آتش" را از سرزمین حج گذاشتید؛ چطور شد که وبلاگ نویس شدید و چرا از آنجا؟
من از اواخر سال  84 یا اوایل 85 با یاهو 360 شروع کرده بودم. خیلی هم خوشم آمده بود و هنوز هم فکر می کنم چیز خیلی خوبی بود. در آنجا  با گزیده نویسی از جلال شروع کردم. کلاً من آدم گزیده جویی هستم. یادم هست سال 68 وقتی که زمان مدیریت آقای مهدی نصیری وارد کیهان شدم، 6 ماه بعد دبیرسرویس مقالات شدم. اولین کاری که کردم، پیشنهاد ستونی بود به نام «گُزیده اندیشه ها». من از همان زمان ، وقتی  کتاب می خواندم ،گزیده ای از مطالبی را که خوشم می آمد، از امام، از آقای حکیمی، از جلال و مطهری و شریعتی یا حسن حسینی و قیصر امین پور، آنجا می نوشتم. آقای نصیری هم با روحیه ای که داشت و به بچه ها ! برای کار میدان می داد، این را پذیرفت. از بعضی نوشته ها شاید خوشش نمی آمد، ولی می گفت شما کارَت را انجام بده ! در یاهو 360 هم من همین کار را می کردم.

* چه شد که از یاهو 360 به وبلاگ نویسی رسیدید؟
من فکر می کردم وبلاگ درست کردن و وبلاگ نویسی کار خیلی سختی است. حج که رفته بودیم، با بچه ها نشریه  بعثه را درمی آوردیم. شاعر خوب قمی، آقای حامد حجتی هم با ما بود. یک بار که دور هم نشسته بودیم، گفت : می خواهم وبلاگ درست کنم. گفتم باید خیلی کارها انجام بدهی؟ گفت :نه، من الان ده دقیقه ای وبلاگ می زنم. "سیب و ترمه" را آنجا برای خودش درست کرد. من دیدم خیلی راحت هست. همان جا "آب و آتش" را درست کردیم! اسمش هم از قبل در ذهنم بود. چون از بچگی  یک دفترچه  گزیده ها  داشتم که اسمش را گذاشته بودم «آب و آتش». خیلی هم حجیم شده بود. چون با تمام شدنش، من وسطش کاغذ اضافه می کردم! نمی خواستم از بین برود. ( آدم یاد اصفهانی ها می افتد! )     
در مدینه ، پنجره  اتاقمان رو به حرم حضرت رسول باز می شد . رو کردم به حرم ایشان و گفتم : یا حضرت رسول! من وبلاگ نویسی را شروع کردم، فقط کاری کن که این ابزاری دست ما باشد که بتوانیم در این فضایی که بخش اعظمش ناسالم است، چیزهای خوبی منتشر کنیم. فکر می کنم مطالبی که از خودم نوشتم، در وبلاگ کم هست. بیشتر گزیده های خوبی است که  این طرف و آن طرف دیده ام.

 

* چرا این گزیده نویسی را در اینترنت هم دنبال کردید؟
دلیلش این بود که وقتی کسی می خواهد در اینترنت جست و جو بکند، با فقر مطالب خوب در اینترنت مواجه نشود و با یک کلید واژه بتواند، به مطلب ، دسترسی مستند داشته باشد. به هرحال کلید کار را در مدینه زدیم؛ البته در کارهایم اشتباه هم داشتم، ولی فکر می کنم که ذخیره  خوبی برای آخرتم شده باشد .


*الان فکر می کنید که "آب و آتش" جزو وبلاگ های پر بیننده است؟ آماری دارید در این زمینه؟

یک زمانی دوستی آمد منزل ما؛ کامپیوترهای ما را تنظیم می کرد. ایشان رفت در سایت گوگل کروم و ... درست بلد نیستم؛ یک چنین چیزی! ایشان می گفت که جزو وبلاگ های پر بیننده است.


*معمولاً با جست و جوی چه کلماتی به وبلاگ شما می رسند؟
در دوره های مختلف فرق می کند. آن اوایل یادم هست تعداد خیلی زیادی با نام پرویز خرسند به وبلاگ من می رسیدند . قیصر امین پور، شریعتی و نامه  جلال به امام خمینی  را خیلی دنبال می کنند. و البته نامه خودم به امام زمان.


* همان نامه ای که در کیهان نوشتید و بعداً آقای شریعتمداری گفتند از بیت آقا زنگ زدند و بابت آن تشکر کرده اند؟

بله؛ منظورم همان بود. فکر می کنم برای اواخر سال 83 بود.


*ارتباطات وبلاگی شما با دوستان چطور هست؟ با توجه به اینکه علی رغم تفاوت سنی، رابطه خیلی صمیمانه ای دارید و حتی کسانی که خیلی از شما کوچکتر هستند، خیلی راحت و صمیمانه با شما برخورد می کنند.
(با خنده ی بسیار) من یک بار هم دیدم در همین زمینه یکی از دوستان خانه کتاب اشا مطلبی نوشته بودند، خیلی تعجب کردم. یعنی از تعجب کردن آنها تعجب کرده بودم!


* چه نوشته ای بود؟
خانه کتاب اشا یک برنامه ای برای آخر سال گذاشته بود. به من هم ای میل زده بودند و من رفتم. چند روز بعد دیدم آقای [ حسام الدین ]مطهری یک پست نوشتند و تشکر کردند که آقای دژاکام، با این تفاوت سنی که هست آمد در جمع ما! و ما اصلاً انتظار نداشتیم. من این مطلب را که خواندم، خیلی تعجب کردم؛ اصلاً فکر نمی کردم یک امر غیرعادی اتفاق افتاده؛ یعنی برای خود من، کاملاً عادی بود.
نکته  دوم که شاید باورتان نشود، اینکه من اصلاً متوجه نمی شوم که سنم بالا رفته است ! یک بار در کلاسی در یکی از شهرکهای سپاه، یکی از بچه ها پرسید که فلانی چند سالش هست؟ من، خیلی عادی گفتم : همین هم سن و سال های خودمان! ناگهان دیدم جیغ همه شان بلند شد که "خودمان؟! یعنی ما و شما؟!" اولین جرقه های اینکه حس کنم من بزرگ شده ام، آنجا زده شد. یعنی تا قبل از آن من اصلاً متوجه نمی شدم که سنم بالا رفته است! من با دوستان کافه حزب الله هم که گاهی سینما یا جایی می روم، هر بار تشکر می کنند که ممنون که آمدید بین ما! من تعجب می کنم که مگر چه اتفاقی افتاده است!
( اصلش مشکل این است که دیگرانی که هر کدام سری توی سرها بلند کرده اند، یا حتی بلند هم نکرده اند! آنقدر عجب و غرور از رفتارشان آویخته که حالا ما تعجب می کنیم از این گونه بودن های جناب دژاکام!)

*با این اوصاف، چقدر از ارتباطات مجازی شما، به خارج از فضای نت هم کشیده شده است؟
بیشتر دوستان مجازی من کسانی هستند که ارتباطمان از خارج (خارج از نت، نه خارج از کشور!) شروع شده و به نت هم کشیده شده است. یعنی اکثر کسانی که من آنها را در گوگل ریدر می شناسم و مطالب هم را دنبال می کنیم، قبل از ورودم به فضای مجازی، با هم آشنایی داشتیم. شاید بقیه با توجه به سنشان، از اینجا دوستی هایشان را شروع می کنند، اما برای من برعکس بوده است. تعداد کسانی که ابتدا از فضای مجازی با آنها آشنا شدم و الان هم بیرون با هم دوست هستیم، خیلی کمتر است.


*در منزل شما، غیر از شما، کسان دیگری هم اهل نت هستند؛ همسر و دختر شما. سر سیستم و نت بحث پیش نمی آید؟
خانمم لب تاب دارند و من ندارم. این هم لابد جزو شگفتی هاست که کسی با این همه کار رسانه ای و مطبوعاتی لب تاپ ندارد. خانم از لب تاپ استفاده می کنند. ضمن اینکه همسرم و دخترم  وبلاگ نویس هستند، اما مثل من در این زمینه  پرکار نیستند. دخترم راحیل که مشغول امتحانات المپیاد ادبیات فارسی است و در روز شاید فقط 4 ساعت بخوابد!
خانمم هم خیلی در وبلاگ نویسی فعال نیستند. ایشان توفیق بزرگتری دارد که من خیلی به آن حسرت می خورم و آن هم کتاب نویسی ایشان است. تا همین الان ایشان بیست و دومین کتابش را هم نوشته است. تقریباً سالی حدود 4 کتاب از کتابهای ضمیمه  همشهری را خانم صباغ زاده می نویسند و برخلاف برخی دیگر از انواع کتاب ها که
copy paste  هستند، ایشان تولید می کنند. (تا اینجا که هیچ، زین پس داشته باشید تعریف از همسر را!) برای همان جزوه  مختصری که برای جلال نوشت -32 صفحه- ، حدود دو سال کار کرده بود؛ یعنی زمانی که برای یک رُمان عظیم وقت می گذارند. البته نیت ایشان هم رمان بود که فعلاً به دلایلی مسکوت مانده است. با خواهرزاده  جلال و با شمس رفت صحبت کرد و مصاحبه گرفت.من فکر می کنم آن کار نسبت به کارهای حجیمی که برای جلال نوشته شده، هم مستندتر است و هم دقیقتر و واقعی تر. بعضی ها بعضی چیزها را در جلال نخواستند که ببینند یا بعضی چیزها را خواستند پررنگ تر ببینند. خانم من خیلی واقعی نکات ضعف و قوت جلال را از بچگی آورد.

البته خودش گاهی می گوید دوست دارم فلان مطلب را بنویسم. می گویم در وبلاگت بنویس. می گوید باشد اما می رود سراغ کار دیگر. یعنی اگر آن نکاتی را که در حین صحبت با من می گوید، در وبلاگش بنویسد، یکی از وبلاگهای پر بیننده می شود. قلم بسیار قوی و خوبی هم دارد.
دو کتاب هم در نمایشگاه امسال داشت؛ «خاکستر گل ها» که گزارش داستانی سفرش به لبنان است که به دعوت انجمن قلم رفت.  و دیگری هم گزارش  سفرش به کربلا که با هم رفتیم و با نام «خداوندگار بلوط ها» منتشر شده است.

کتاب نویسی خیلی خوب است؛ چون ماندگاری اش بیشتر است.
دختر کوچکم هم  در خط آشپزی و گلدوزی و خیاطی است! البته در درس ریاضی هم خیلی قوی است و در واقع به ریاضی به  عنوان تفریح نگاه می کند.

*در این حضور مجازی شما از فیلترشکن هم استفاده می کنید؟ چندی پیش از دوستان تقاضای فیلترشکن کرده بودید انگار!
من این درخواست را در یاهو مسنجر 
send to all  کرده بودم و به همین دلیل خیلی ها دیدند و برایم فیلترشکن هم فرستادند. اما دقت نکرده بودند که من چه چیزی می خواهم؛ من آدرس آپلودکننده ای را می خواستم که فیلتر نباشد. من عکس می گذارم در وبلاگم، ولی کسی نمی تواند عکس ها را ببیند؛ چون عکس را در سایتی آپلود کرده ام که فیلتر است!
اینجا باید این انتقاد را مطرح کرد که چرا آپلودکننده ها را فیلتر می کنند؟! چنین سایتهایی برای ما حکم یک ابزار را دارد  تا به وسیله آن در وبلاگمان عکس بگذاریم. از ابزار می شود هر استفاده ای کرد.

* فرندفید هم شاید به نوعی ابزار محسوب شود، ولی فیلتر شده...
البته من عضو فرندفید هم هستم. در کیهان چون اینترنت را مستقیم از دیش می گیرند، فیلتر نیست ؛  ولی نمی شود که وقت کیهان را به این کارها اختصاص بدهم و به همین دلیل فعال نیستم.

* کیهان که می گوید فرندفید برای سازمان سیا هست!
فکر می کنم کسی که آن خبر را تنظیم کرد،  حواسش نبوده و احتمالاً فرندفید را با فیس بوک اشتباه گرفته بود . من آن خبر را دیدم و اتفاقاً  صفحات اولی که دوستان در همین زمینه از کیهان درست کرده بودند، موجب ادخال سرور  هم شد . البته من انتقادات دوستان را منتقل هم کردم، ولی در همزمانی آن با  اتفاقات بعدی بخصوص دادگاه آقای شریعتمداری گم شد خوشبختانه! (می خندد) این را بگذارید جزو اشتباهات کیهان...


*شاید هم باید این را بگذاریم به حساب اینکه بزرگترهای کیهان از فضای مجازی خیلی دور هستند؛ این طور نیست؟
بله؛ درست ترش همین است. یعنی دوستان با توجه به حجم کاری که هست و تعداد نیروهایی که داریم، فرصت آشنایی اینچنینی با اینترنت را ندارند. احتمالاً با توضیحات بعدی من متوجه شدند که قضیه فرندفید از چه قرار است!


*تا به حال پیش آمده که با آقای شریعتمداری در مورد فضای مجازی، وبلاگ و شبکه های اجتماعی صحبت کنید؟
من صحبتی نکردم. فقط گاهی وقتها، بازتاب مطالب ایشان، چه مثبت و چه منفی ،  را به ایشان منتقل می کنم. گاهی مثلاً در یک سایتی مطلبی به دروغ به آقای شریعتمداری نسبت داده شده که خود من تعجب کردم. یک پرینت می گیرم که حاج آقا هم ببینند. ولی آقای شریعتمداری فرصت این را که بنشینند و با هم در این زمینه صحبت کنیم، ندارند. 
ایشان  از وقتی که آقای صفار هرندی از کیهان رفت، یک مقدار دست تنها هستند و حجم زیادی از کارها، روی دوش ایشان آمده است.  آقای صفارهرندی در واقع جانشین مدیرمسئول بود؛ یعنی بخش اعظم کارهای روزنامه بر عهده  ایشان بود. به همین دلیل شما می دیدید آقای شریعتمداری هم فرصت سخنرانی های شهرستان را داشتند. الان دوستان زنگ می زنند، اصرار و التماس دارند برای سخنرانی، ولی حاج آقا فرصت نمی کنند.


*آقای صفارهرندی دیگر به کیهان بازنگشتند. صحبت رفتن ایشان به موسسه اطلاعات بود که آن هم عملی نشد؛ چرا؟
من خبر دقیق ندارم. البته ایشان کارمند سپاه بودند و در اینجا هم که بودند، از طرف سپاه مأمور بودند. به هرحال ایشان همیشه یک پاسدار انقلاب بوده و هستند. یک زمانی صحبت مؤسسه اطلاعات پیش آمد، آقای دعایی واکنش های تندی کردند از جمله اینکه من یک طلبه هستم و مگر طلبه بازنشست می شود ! و مواردی که از آقای دعایی بعید بود. به هرحال شاید به خاطر همین واکنشها ، آن شایعه رفتن آقای صفار هرندی به مؤسسه اطلاعات هم منتفی شد.

* فکر نمی کنید آقای شریعتمداری به مشاوران جوان نیاز دارند؟
آقای شریعتمداری مشاوران جوان دارند. آقای «مهدی محمدی» دبیر سرویس سیاسی ما، احتمالاً جوان ترین دبیر سرویس روزنامه های کشور هم هستند. هم جوان هستند و هم پخته. در بحث های تلویزیونی هم دیده اید که ایشان چقدر قوی ظاهر می شوند. خوشبختانه آقای شریعتمداری این مشاور جوان را همیشه در کنار خود دارد و می دانم که از نظرات مهدی استفاده می کند.
غیر از محیط کیهان هم ، ایشان با نیروهای جوان بسیاری ارتباط دارد و از این جنبه فکر نمی کنم مشکل داشته باشند. حالا شاید فضای مجازی برای آقای شریعتمداری اولویت اول نباشد که بخواهد دنبال کند.


* برای کسانی که از بیرون به محیط کیهان نگاه می کنند و شاید کمتر با روحیات خود آقای شریعتمداری آشنا باشند، به نظر، محیط کیهان خیلی قدیمی هست. انگار که کیهان در این اواخر دهه  هشتاد، همچنان در فضای دهه  شصت به سر می برد!
راجع به کیهان همیشه دو اشتباه صورت می گیرد. در جشنواره مطبوعات هم که من در غرفه کیهان هستم، می بینم که خیلی از افراد این دو اشتباه را تکرار می کنند. اولاً فکر می کنند که تحریریه  کیهان یک محیط خیلی بسته ای است. من می خواهم بگویم نه محیط خیلی بسته ای ست و نه بسته؛ بازِ باز است! من بعید می دانم سعه  صدری که آقای شریعتمداری - و بیشتر  از ایشان، آقای صفارهرندی- در تحریریه کیهان داشته و دارند، در جای دیگری باشد.
من یک مثال می زنم که این قضیه جا بیفتد. یک زمانی آقای محمد نوری زاد مطلبی برای کیهان فرستاده بودند. اول این را بگویم که آقای نوری زاد هیچ وقت در کیهان کار نکردند. خیلی ها فکر می کنند ایشان کیهانی هستند. ایشان در کیهان نبود ؛ مطالبش را به فکس سردبیری می فرستاد، اینها هم استفاده می کردند. نمی دانم پولی هم بابت آن مقاله ها به ایشان داده می شد یا نه؛ اما هیچ گاه به عنوان یک کارمند در کیهان نبود.
در هر صورت ، یک بار ایشان مطلبی داد که نقدی بود بر انتخاباتی که آقای تاج زاده مجری آن بود و در آن تقلب شده بود...

* انتخابات مجلس ششم؟
بله. در آن نقد، به خاطر تقلب های صورت گرفته، هم به آقای تاج زاده انتقاد شده بود و هم به شورای نگهبان. این مطلب در کیهان چاپ نشد و ایشان مطلب را ملایمتر کرد و برای روزنامه  ایران برد و در آنجا به چاپ رسید.


* روزنامه ایرانی که آن زمان در دست دولت اصلاحات بود؟
بله؛ آن زمان روزنامه ایران دست آقای وردی نژاد و جناح اصلاح طلب بود. فردای چاپ این روزنامه، سه نفر از خبرنگارانی که در چاپ این مقاله دخیل بودند، از روزنامه  ایران اخراج شدند و این در تاریخ مطبوعات ما ثبت شده است. یک روزنامه  اصلاح طلب طرفدار آقای خاتمی و اصلاح طلبان ایران، سه خبرنگار را به خاطر چاپ یک انتقاد  بسیار ملایم اخراج می کند. انجمن صنفی روزنامه نگاران هم که معمولاً اگر خبرنگاری پایش خراش پیدا می کرد، بیانیه می داد و در  دست اصلاح طلبان تندرو بود، در این قضیه سکوت کرد. هیچ کس در این کشور به اخراج آن سه خبرنگار واکنش نشان نداد و هیچ کس نگفت تحمل و مدارا و سعه  صدر و تساهل و تسامح در این قضیه، جایش کجاست!

* یعنی در کیهان چنین اتفاقی نمی افتد؟ اینجا چطور با چنین اشتباهی برخورد می شود؟
در کیهان مطلقاً چنین اتفاقی نمی افتد. خود من در این 21 سالی که در روزنامه  کیهان هستم، اشتباهات بسیاری را مرتکب شده ام ( آقای دژاکام می خندد و می گوید:) همه جور اشتباهی بوده؛ حتی برخی را نمی توانم بگویم! ولی حداکثر این بوده که گفتند این کار شما اشتباه بوده و کاش این طور برخورد می کردی. زمان آقای نصیری، هم اشتباهات من فاحش تر بود و هم ایشان خیلی ملایم تر برخورد می کرد. الان اینجا... (کمی متبسمانه فکر می کند) البته آقای شریعتمداری هم راست می گویند؛ ایشان می گوید ما در کیهان بحثهای سنگین را مطرح می کنیم؛ مثلاً بحث شیرین عبادی و محسن کدیور و ضد انقلاب خارج کشور که به خاطرش دادگاه می رویم و خیلی هم خوشحال هستم که می روم دادگاه و در این زمینه ها  توضیح می دهم و روشنگری صورت می گیرد. آن وقت شما، برخی قوانین مطبوعات را رعایت نمی کنید. مثلاً فلان شهردار، در فلان شهرستان 100 میلیون اختلاس کرده، ما مثلاً نوشتیم 110 میلیون؛ این آدم بعد از اینکه در دادگاه به اختلاس 100 میلیون تومان محکوم می شود، می رود به خاطر آن 10 میلیون از کیهان شکایت می کند؛ ما هم اتفاقاً محکوم می شویم. درست هم هست! یا مثلاً  اسمش را نوشتیم "د.خ" و معلوم شده که این کدام شهردار بوده است و ادعا می کند که حیثیتم برباد رفته است. آقای شریعتمداری می گوید چرا شما این قانون ها را رعایت نمی کنید که من به خاطر این موارد هم بخواهم بروم دادگاه!
من خودم بعضی وقتها که اشتباهات  خودم را که باعث دادگاه رفتن ایشان شده، با دفاعیاتی که ایشان نسبت به اصول انقلاب دارند، مقایسه می کنم، خجالت می کشم. در برابر این اشتباهات، آقای شریعتمداری فقط یک تذکر می دهند؛ بعضی وقت ها می پذیرم، بعضی وقت ها هم، نه؛ فکر می کنم کارم درست بوده است. ولی تذکر داده می شود و اشکالی هم ندارد. من خیلی با اطمینان می گویم، به عنوان کسی که 21 سال است در کیهان کار می کند و جاهای دیگر هم بوده ام، محیطی راحت تر و آزادتر از کیهان ندیدم. (یادم می افتد به کسی که فکر می کرد چادر در مؤسسه کیهان اجباری است و خبر از مانتویی بودن اغلب کارکنان خانم موسسه کیهان نداشت! شاید برای همین است که می پرسم:)


        

* لابد به خاطر تبلیغاتی است که علیه کیهان و مدیرمسئولش می شود؛ این طور نیست؟ کسانی که با حسین شریعتمداری آشنا نیستند، اغلب تصور آدمی اخم آلود و جدی از او در ذهن دارند...
همین طور هست؛ تبلیغات زیادی علیه ایشان می شود. در حالی که شوخ طبعی یکی از ویژگی های اصلی آقای شریعتمداری است. بسیار خوش قریحه و شوخ طبع هستند. از گفت و شنودهای کیهان که ایشان می نویسند، مشخص است. من خیلی خوشحال هستم که علی رغم بازنشستگی، همچنان در کیهان کار می کنم. یعنی وقتی می آیم اینجا، مثل خانه خودم راحت هستم. با وجودی که تفاوت دیدگاهها در اینجا هم بسیار زیاد است.

* مشخصاً منظور شما از این تفاوت دیدگاه ها و سعه صدر در برابر آنها ، چه مواردی است؟
من مثالی می زنم؛ ما همین چند سال پیش در کیهان دبیر سرویسی داشتیم که پای بیانیه ای را امضا کرده بود که مربوط می شد به مشکلی که آقای  عبایی خراسانی - روحانی اصلاح طلب - درست کرده بود! بیانیه ای که جمعی از اصلاح طلبان تندرو آن را امضا کرده بودند که در میانشان عضو سابق  مجاهدین خلق هم  بود! جالب است بدانید که کسی که در کیهان آن نامه را امضا کرده بود ،
دبیر سرویس سیاسی روزنامه  بود!
این توهم بزرگی است که نسبت به محیط کیهان وجود دارد. یک زمانی شما می خواهید بگویید کیهان می تواند بهتر از این بشود؛ مقالات، محتوا یا تنوعش؛ خود ما به روزنامه کیهان زیاد انتقاد داریم و در جلسات به آقای شریعتمداری می گوییم... اینها هست؛ ولی این طور نیست که اینجا محیط بسته  پادگانی باشد. جاهایی که ادعای آزادی بیان دارند، من رفته ام و اتفاقاً در آنجاها محیط پادگانی دیدم!
من اطمینان دارم کسی که به آقای موسوی رأی داده و در تحریریه  کیهان باشد، احساس امنیت بیشتری می کند نسبت به کسی که به آقای احمدی نژاد رأی داده و در  روزنامه ای مخالف او بوده باشد. اینجا احساس امنیت مطلق هست برای کسی که به آقای موسوی رأی داده، ولی اگر کسی که به احمدی نژاد رأی داده، در یک روزنامه اصلاح طلب باشد، اخراجش می کنند. نمونه هایش را هم داریم!
البته یک بحثی هم هست و اینکه امکان چنین اتفاقی (رأی به کاندیدای جناح مخالف) در روزنامه های اصلاح طلب خیلی کمتر است؛ چون از همان ابتدا در گزینش هایشان سخت گیری هایی را اعمال می کنند. ولی اگر باشد یا اخراج می شود یا بشدت احساس نامنی می کند. پیگیری اثبات این قضیه، اصلاً سخت نیست.


* داشتیم در مورد فیلترینگ صحبت می کردیم که به اینجا رسیدیم! از وضعیت کنونی فیلترینگ راضی هستید؟
نه؛ اصلاً. من اول یک نکته ای را بگویم؛ من با دیدگاههای آقای [علی]مطهری عمدتاً مخالف هستم، ولی یک انتقادی ایشان در یکی از صحبتها به آقای احمدی نژاد داشت که در ذهن من مانده و احساس می کنم که نکته درستی است. آن هم اینکه ایشان در مورد سیاست های فرهنگی دولت گفتند «لیبرالیزم فرهنگی». مثلاً من در جشنواره فیلم فجر امسال دیدم مبتذل ترین فیلم ها، هم از لحاظ اروتیک، هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ فرهنگی و توهین های مکرری که به نظام شد، به نمایش درآمد. مثلاً فیلمهای "صد سال به این سال ها" و "زمهریر" که مشخصاً  فحش نامه ای رسمی و علنی علیه انقلاب و دفاع مقدس است. همین فیلم "طهران،تهران" مقایسه  فضا و رنگ آمیزی فیلم و ... فحش نامه ای است به انقلاب! من به این موارد اعتراض دارم و خیلی نگران هستم که این روند روز به روز تشدید می شود.
مثلاً شما می بینید فلان هنرپیشه ای که هزارتا کار خلاف کرده یا حتی ممنوع الفعالیت  هم هست، یک دفعه آزاد می شود و فیلم هم بازی می کند یا مثلاً مدیر فرهنگی ما بجای دیدار با هنرمندان متعهد، دیدارهایش با کسانی است که... حالا من نمی گویم همه  آن خانمها الزاماً آدمهای بدی هستند؛ ولی وقتی شما به عنوان یک مسئول قرار است هزینه بکنی، خب با دوتا آدم حسابی دیدار بگذار! آن خانمها و آقایان هم کار خودشان را بکنند؛ ولی تو برای آدمی هزینه کن که مثبت و  وجیه باشد.
آنوقت درست برعکس ِ این اتفاقاتی که در زمینه  فیلم و تئاتر هست و این ولنگاری هایی که دارد اتفاق می افتد، در زمینه  کتاب و روزنامه و فضای اینترنتی بسته عمل می کنیم ، در حالی که اتفاقاً اینجا ، جایی است که باید به فکرها و اندیشه های گوناگون امکان عرضه بدهیم . بله ، یک زمانی سایتی تصاویر مستهجن دارد، لمپنیسم را ترویج می کند، طبیعی است که باید فیلتر شود؛ ولی کسی که دارد فکر را مطرح می کند، حتی اگر به رهبر انقلاب دارد انتقاد می کند، به نظر من، به هیچ وجه نباید جلویش گرفته شود.
اگر هم دارد فحاشی می شود، این فحاشی به هر کس هست، باید با آن  برخورد شود. همان قوانینی که ما برای روزنامه ها داریم، باید برای وبلاگها هم داشته باشیم. اما کتابی که یکی از دیدگاههای امام یا آقا را نقد کرده یا به قسمتی از آن اشکال دارد، اگر به این دلیل که حرفی در نقد آن زده مسدود شود، به نظرم فاجعه است و من مطمئنم تحت هیچ شرایطی معماران انقلاب- نه امام و نه آقا - و نه کسانی همچون شهید مطهری راضی به این مسدود سازیها  نیستند. وقتی آقا تأکید می کنند در دانشگاه های ما کرسی آزاد اندیشی ایجاد شود، این کرسی ها برای کار فکری و فرهنگی و نقادی است دیگر، قرار نیست که در کرسیهای آزاد اندیشی همه از ما و آقای رئیس جمهور تعریف و تمجید کنند که !
من یادم هست زمانی که آقا بحث خودی و غیرخودی را مطرح کرد، روزنامه ها شروع کردند به نقد کردن. نقدشان غلط بود ولی اصل نقد کردن مشکلی نداشت. بگذریم از اینکه  الان خودشان خودی و غیرخودی دارند! یعنی الان شما به سایت های خودشان سربزنید می بینید که خودی و غیرخودی تعریف کردند؛ می گویند فلانی غیرخودی است؛ به او نزدیک نشوید. این همان کاری است که مجاهدین خلق کردند؛ یعنی می گفتند کتابهای حزب جمهوری اسلامی یا مثلاً کتابهای شهید مطهری را نخوانید؛ منحرف می شوید!


* اتفاقی که سال گذشته هم در مورد کافه پیانو افتاد؛ با اینکه رمان فرهاد جعفری ،  سیاسی نبود...
بله؛ دقیقاً. اینها برای اینکه با آقا مقابله کنند، این حرفها را می زنند، اما در عمل، خودشان خودی و غیرخودی دارند. اینها همیشه از کافه پیانو تعریف می کردند. حتی آن را در کنار امیرخانی و آثارش که آن روزها بسیار پر فروش شده بود ، مطرحش می کردند و حتی آن را بالاتر می دانستند. ما هم حرفی نمی زدیم. ولی به محض حمایت فرهاد جعفری از دکتر احمدی نژاد ، ایشان را بایکوت مطلق کردند و کار این خودی و غیر خودی کردن تا به آنجا رسید که گفتند بروید کتابهایتان را به نشر چشمه پس بدهید! دیکتاتور تر از اینها هنوز ندیده ایم ما!

* در مورد فیلترینگ صحبت می کردیم و باز به جاهای دیگر رسیدیم!
بله من معتقدم اگر مسدود سازی برای نقد فکر و دیدگاه اتفاق بیفتد، اشتباه فاحش و حتی بالاتر از آن، فاجعه است. ما اصولگراتر از وبلاگ آهستان داریم؟! کسی که هر روز و مرتب می نویسد، برای هر جمله مطلبش لینک و استناد می گذارد، کسی که زندگی ساده ای در قم دارد و این طور از جان و دل برای انقلاب مایه می گذارد. این را هم فیلتر می کنند!
اینها که وبلاگهای خودمان هستند، من می گویم بالاتر از اینها، هر کس دارد نظرات خودش را می گوید تا وقتی توهینی به کسی نشده و فحاشی نکرده است ، هیچ اشکالی ندارد. 

   

* اگر روزی آب و آتش فیلتر شود، چه می کنید؟
من شخصاً هیچ اقدامی برای رفع فیلترش انجام نخواهم داد؛ فقط می توانم ابراز تأسف کنم. من بیشتر باید برای وبلاگهایی مثل "آهستان" یا "مدرسه ی ما" ( دانشطلب)  یا "خاطرات جبهه" متأسف باشم تا  "آب و آتش" که در مقایسه با آنها چیزی نیست. ضمن اینکه اینها این همه هزینه فیلترینگ می کنند؛ با یک نرم افزار کوچکی که در عرض چند ثانیه نصب می شود، شما می توانید همه سایتها را ببینید؛ یک ای میل کوچولو ! همه هزینه  میلیاردی شان را از بین می برد.


*در یک سال اخیر و با ورود به گوگل ریدر ، فعالیت شما در عرصه  مجازی خیلی پررنگ تر شده؛ چرا؟

جالب هست بدانید که دکتر مرا از کار زیاد با کامپیوتر منع کرده است و حتی از استفاده از تلفن همراه هم. اما من این را یک جهاد می بینم. یک بار از طرف انجمن قلم دیداری خصوصی با آقا داشتیم؛ ایشان در مورد کار فرهنگی گفتند : نترسید که بگویید این هم یک جنگ هست. همه  لحظات ما جنگ است. این فرهنگ، هم سرباز می خواهد، هم مجاهد، هم شهید، هم زخمی، هم دفاع و پیشروی و هم تاکتیک. من الان احساس می کنم همین هست. درست که من از نظر جسمی دارم صدمه می بینم، ولی اگر این ابزار جنگ و دفاع را از دستش بدهیم هم، کار غلطی است.


* کمی فضای بحث را تغییر بدهیم. پیام فضلی نژاد و حسین درخشان هر دو کسانی بودند که از جبهه  آن طرف به این سمت آمدند. چه تفاوتها و شباهتهایی بین این دو  می بینید؟ چرا یک نفر در روزنامه کیهان مشغول به کار می شود و دیگری دستگیر می شود؛ دستگیری ای که دو سال هست کسی از او خبری ندارد!
درخشان را آنهایی که خبری از او منتشر نمی کنند، باید پاسخ بدهند. بحث حضور آقای فضلی نژاد در کیهان هم برمی گردد به همان مواردی که در مورد محیط کیهان عرض کردم. ایشان آمد کیهان، محیط را دید و دید که می تواند راحت کار کند. شاید درخشان هم اگر الان آزاد بود، می آمد و در کیهان مشغول می شد.
برای خود من جای سؤال دارد که چه دلیلی دارد این کسانی که به خیابانها آمدند، مردم و بسیجی ها را زدند و زخمی کردند و کشتند ، همه با قرار وثیقه آزاد هستند، آن وقت حسین درخشانی که قبل از آمدنش اعلام موضعگیری مثبت کرد، باید چنین وضعی داشته باشد.
اگر هم قضیه  جاسوسی است، جاسوسهای بزرگی که بودند، الان آزاد هستند و حتی برخی از زندانیان حوادث انتخابات الان نشریه دارند! در حالی که درخشان حتی جرمش هم معلوم نیست! من البته نمی خواهم درخشان را از اتهامات ، تبرئه کنم ؛ اما این قدر حق دارم کنجکاوی کنم که کسی که دو سال است زندانی است و هیچ کس و هیچ رسانه ای از او خبر ندارد ، چرا محاکمه نمی شود و مثلاً به حبس و زندان و هر مجازات دیگری محکوم نمی شود ؟ چرا باید در باره او سکوت مطلق حکمفرما باشد و هیچ اطلاع رسانیی صورت نگیرد ؟ 
گذشته از اینکه  درخشان یک شخصیت سمبلیک هم دارد که اولین وبلاگ نویس فارسی و ایرانی است.  من فکر می کنم وقتی آقای جعفری از احمدی نژاد حمایت می کند و بایکوت می شود، در این قضیه هم شاید دستهای نامطلوبی باشند که نمی خواهند اینها به دامن کشورشان برگردند.



*شما دارید نظریه جدیدی در مورد ناپدید شدن درخشان طرح می کنید؛ یعنی آن را به مخالفین نظام نسبت می دهید.
من نگاه بدبینانه ای به دستگیری و ادامه  بازداشت آقای درخشان دارم و به نظرم این قضیه مرموز است. یعنی اگر به هر  دلیلی ایشان متهم باشد، مثل بقیه که با قرار وثیقه آزاد هستند و پرونده هایشان هم در جریان است، وضعیت ایشان هم این گونه باشد. آقای هادی غفاری که مسجدش محل انبار اسلحه بود، در سخنرانیش حتی فحاشی به رهبر انقلاب هم داشته، الان آزاد است و بعد حسین درخشانی که  موضع گیری مثبت هم کرده ...(به تأسف سر تکان می دهد)

* من ترجیح می دهم صریحتر باشیم کمی! من با صحبتهای شما یاد اظهارات آقا در نمازجمعه، در مورد قتلهای زنجیره ای می افتم که فرمودند کشتن اینها هیچ سودی برای نظام ندارد. مثلاً داریوش فروهر مخالف ما بود، اما مخالف بی خطری بود. حالا حسین درخشان هم ضرری برای نظام نداشت که بخواهند با او چنین برخوردی کنند...
من فکر می کنم همان کسانی که امثال داریوش فروهر را از این کشور گرفتند، حالا می خواهند که حسین درخشان به دامن کشور برنگردد. من این را سربسته می گویم و مطمئن هم هستم که آدمهای نابابی دارند این کار را می کنند. اینها با متهم کردن جمهوری اسلامی در چنین قضایایی، مشخصاً دارند خیانت می کنند.
الان مثلاً بحث این هست که مهدی هاشمی باید به کشور برگردد و محاکمه شود ؛ خانم فائزه  هاشمی که اینجاست! در راهپیمایی ها بوده و تصویرش هم هست؛ چرا ایشان را نمی گیرند اگر ادعایشان درست است؟! فیلم این خانم، شعاردادن هایش و توهین هایش موجود است. این برای کشور بدتر است یا حسین درخشان؟! آزادی کسی مثل این خانم، آن هم به علت نسبت خانوادگی با یکی از مسئولان نظام، باعث می شود فاتحه  آزادی در ذهن مردم خوانده شود.


* (قبل از اینکه کار به جاهای باریک تر برسد، من آخرین سؤالم را می پرسم:) شما یک اصولگرا هستید و این را همه، صرف نظر از اینکه در کیهان مشغول به کار هستید، می دانند؛ کیفیت حضور مجازی شما هم، این مطلب را می رساند. اما با این همه، مثل جوانان اصولگرا تند و تیز نمی نویسید. چرا؟
من این را یک ضعفی برای خودم می دانم. گاهی در چت یا گوگل ریدر یا فضای بیرون، حرفی که می زنم، برخی می گویند این نگاه شما، کیهانی نیست! من این را یک ضعف برای خودم می دانم و احساس می کنم در اصولگرایی خودم راسخ نیستم. یعنی این را به عنوان یک امر مثبتی نمی بینم. وقتی کسی به من می گوید تو کیهانی نیستی، یک دفعه تنم می لرزد؛ با خودم می گویم نکند من دارم از اصول خودم کوتاه می آیم که دیگران این فکر را می کنند! البته آن تند و تیزی را هم که گاهی از دایره  ادب خارج می شود، هیچ وقت برای خودم نخواهم پسندید.
«آرش سیگارچی» چند وقت پیش ای میل زده بود که می خواهیم برنامه ای زنده  تهیه  کنیم و از طرف وبلاگ نویسان اصولگرا شما را انتخاب کرده ایم. آدرس استودیویی را در تهران می دهیم که از آنجا، از طریق پخش مستقیم با  شبکه  ماهواره ای « v.o.a »مرتبط شوید و نظرات اصولگرایان را بگویید. راستش وقتی چنین توجهی به من می شود، می ترسم. تصور می کنم کسی که باید باشم نیستم!

....
از دوستان طلبه بلاگ و خانوم آسوپار که لطف کردند متن کامل این مصاحبه را در اختیار من گذاشتند ، ممنونم.

لینک همین مصاحبه - اما مختصرتر آن - در طلبه بلاگ و نیز در سایت پارسینه .

             
***

٢- مصاحبه دیگرم با « وبلاگ نیوز» را که با عنوان « استفاده فتنه گران از اینترنت به دو سال قبل باز می گردد»  در اینجا بخوانید . خبرگزاری فارس هم در اینجا آن را به روی خروجی خود قرار داده است .

جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

باکسر گفت : برای چه توپ در می کنند ؟

اسکوئیلر فریاد کرد : که پیروزی خود را جشن بگیریم !

باکسر که از زانوانش خون می آمد ، و یکی از نعلهایش را گم کرده بود و شش شکاف برداشته بود ، و دوازده ساچمه در پای عقبش جای گرفته بود ، گفت : کدام پیروزی ؟

باکسر گفت : کدام پیروزی رفیق ؟ مگر ما دشمن را از خاک خود - از خاک مقدس مزرعه حیوانات - بیرون نرانده ایم ؟

- اما آنها آسیاب بادی را نابود کردند. دو سال روی آن کار کرده بودیم !

- چه اشکالی دارد ؟ آسیاب دیگری خواهیم ساخت . اگر حس کنیم که دلمان می خواهد ، شش آسیاب می سازیم : رفیق ! تو قدر و قیمت کار بزرگی را که انجام داده ایم درک نمی کنی . درست همین زمینی که ما روی آن ایستاده ایم ، در تصرف دشمن بود . و اکنون - با سپاس از رهبری رفیق ناپولئون - دوباره هر ذره اش به خودمان تعلق گرفته است !

باکسر گفت : پس ما چیزی را که قبلا ً داشتیم ، دوباره به دست آورده ایم ؟

اسکوئیلر گفت : پیروزی ما در همین است .

حیوانات لنگان لنگان وارد حیاط شدند . ساچمه های زیر پوست ِ پای باکسر درد و سوزش فراوانی داشت . او پیشاپیش به کار سنگین ِ ساختن ِ آسیاب بادی می اندیشید که می باید از پایه آغاز شود، و قبلا ً در تصوراتش ، قوایش را برای انجام چنین کاری جمع و جور می کرد . اما برای اولین بار به ذهنش آمد که یازده سال دارد و احتمالاً عضلات نیرومندش دیگر کاملا ً آن قدرت سابق را ندارد .

اما وقتی حیوانات اهتزاز "پرچم سبز" را دیدند ، و بار دیگر صدای شلیک توپ را شنیدند - روی هم رفته به نیت گلوله شلیک شد - و به سخنرانی ناپولئون گوش دادند که به خاطر رفتارشان به آنان تبریک می گوید ، به نظرشان آمد که باهمه این حرفها ، پیروزی بزرگی به دست آورده اند .


از حیواناتی که در میدان جنگ کشته شده بودند تشییع رسمی و بزرگی به عمل آمد . باکسر و کلاور ارابه ای را که به جای نعش کش به کار می رفت با خود کشیدند ، و ناپولئون خودش پیشاپیش گروه تشییع کنندگان گام بر می داشت .

دو روز تمام صرف برگزاری جشن شد . آوازها خوانده شد ، سخنرانیهایی ایراد گردید ، توپهای بیشتری شلیک شد ، و به هر کدام از حیوانات یک سیب ، و به هر پرنده دو اونس غله و به هر سگ ، سه بیسکوییت به عنوان هدیه داده شد . اعلام گردید که جنگ آنان "جنگ آسیاب بادی" خوانده خواهد شد ، و ناپولئون نشان جدیدی به نام "نشان پرچم سبز" به وجود آورد ، که به خودش اعطا کرد . و موضوع تأسفبار ِ اسکناسها در وجد و شعف همگانی به فراموشی سپرده شد ...


از : جورج اور ول ، مزرعه حیوانات ، ترجمه همایون نور احمر ، ( چاپ دوم : تهران ، انتشارات پیشرو ، ١٣۶۶ ) ، صفحات ١٠١ و ١٠٢ .

چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()